تبلیغات
کیمیا

.:: [کیمیا] ::.


ارسال شده توسط کیمیا در تاریخ‌ پنجشنبه 19 مهر 1386 - 07:10 ق.ظ | نظرات ()

سلام

طاعات و بندگیتون قبول

این شبا چطور بود؟به یاد همدیگه بودین؟

به امید اینکه این مناجاتا این اشک و ناله ها این مدد خواستنا و این تکون خوردنا با

اولین صبحانه از بین نره...!!!

چند ساعت بیشتر از شب ۲۳ نگذشته...

آماده اید؟

یا علی....

 

دوش وقت سحر از غصه نجاتم دادند               

وندران ظلمت شب آب حیاتم دادند

بیخود از شعشه پرتو ذاتم کردند                   

باده از جام تجلی صفاتم دادند

چه مبارک سحری بود و چه فرخنده شبی       

آن شب قدر که این تازه براتم دادند

بعد ازین روی من و اینه وصف جمال               

که در آنجا خبر از جلوه ذاتم دادند

من اگر کامروا گشتم وخوشدل چه عجب        

 مستحق بودم و اینها بزکاتم دادند

اینهمه شهد وشکر کز سخنم می ریزد          

اجر صبریست کز آن شاخ نباتم دادند

همت حافظ و انفاس سحر خیزان بود

 کـــــــه ز  بند   غم  ایام  نجاتم دادند

 

ای خدااااااااااااااااااااا...........


ارسال شده توسط نگین در تاریخ‌ جمعه 13 مهر 1386 - 02:10 ق.ظ | نظرات ()

 

یعنی میشه یه روز نزدیک نزدیک

بگیرم از خدا

اون چیزی رو که می خوام ؟؟؟!!

برام تو این شبهای عزیز دعا کنید

برا کیمیا و همه کیمیاییها

هر جا رفتید و هر جا بودید

حتی تنها

تو خونه و یه گوشه دنج ، رو سجاده

و

یه مناجات کوچولو

اما بلند

از آقای رضا جعفری

با عنوان

در مسیر آب

:

 

 

 

نه آه مانده برایم نه ناله نه فریاد

به کنج خویش فراموش مانده ام در یاد

هبوط کرده ام از اصل خویش و حیرانم

شبیه برگ خزان در هجوم وحشت باد

نشسته ام به تماشای سقف ویرانم

دوباره خانه ما در مسیر آب افتاد

مرا زخویش بگیر و به خویش برگردان

اسیر باز شود هر پرنده آزاد

کجاست آن که خرابم کند به بیماری

سرش سلامت و خوش باد و خانه اش آباد

به گردن دگران جرم خویش را مفکن

مزن به کوه بزن تیشه بر سر ای فرهاد

به آه دست به دامان چشم خویشتنیم

به زور ناله کشیدیم منت فولاد

به پنج نور مقدس تو را قسم دادن

خداش خیر دهد هر کسی که یادم داد

 

یاعلی

 

 


ارسال شده توسط کیمیا در تاریخ‌ یکشنبه 8 مهر 1386 - 01:09 ق.ظ | نظرات ()

 

 

سلام

بعد از مدتها

توفیق

دوباره

نصیبم شد برای

جمعه ها با حافظ

نیت ... ؟؟؟

 

بسم الله الرحمن الرحیم

 

دوش از جناب آصف پیک بشارت آمد

کز حضرت سلیمان عشرت اشارت آمد

خاک وجود ما را از آب باده گل کن

ویرانسرای دل را گاه عمارت آمد

این شرح بی نهایت کز زلف یار گفتند

حرفیست از هزاران کاندر عبارت آمد

عیبم بپوش زنهار ای خرقه می آلود

کان پاک پاکدامن بهر زیارت آمد

امروز جای هر کس پیدا شود ز خوبان

کان ماه مجلس افروز اندر صدارت آمد

بر تخت جم که تاجش معراج آسمانهاست

همت نگر که موری با آن حقارت آمد

از چشم شوخش ای دل ایمان خود نگه دار

کان جادوی کمانکش بر عزم غارت آمد

دریاست مجلس او دریاب وقت و دریاب

هان ای زیان رسیده وقت تجارت آمد

آلوده یی تو حافظ فیضی ز شاه درخواه

کان عنصر سماحت بهر طهارت آمد

 

یاعلی

 

 

 


ارسال شده توسط کیمیا در تاریخ‌ جمعه 6 مهر 1386 - 01:09 ق.ظ | نظرات ()

 

 

آدم گاهی باید احساسشو بگه و گاهی نباید اصلا احساساتشو بروز بده ، گاهی باید دوباره برگردی و داشته هاتو یه نگاه بندازی و گاهی باید تکرار کنی همه اون چیزایی رو که بلدی ، گاهی باید در عین اونی که بلدی سینتو بدی جلو و بگی : « بلد نیستم » و دوباره بشنوی ، گاهی وقتی برمی گردی به گذشته ای که همیشه همیشه ، در حال مرور کردنشی ، یه چیز تازه گیرت میاد و یه چیز جدید کشف می کنی ، و ... و ... و ... عجب دوراهیهای مشکلی هستن اینا ؛کیمیا هم امشب درگیر این دوراهیا بود که دلشو زد به دریا ...

چند بار ، قبل از این هم ، این شعر رو خونده بودم و کیف کرده بودم اما این دفعه یه چیز دیگه بود ؛ درست مثل اینکه بی هوا یه لیوان آب جوش رو به خیال اینکه آب یخه ، سر بکشی ؛ یا یه فلفل تند رو به هوای اینکه شیرینه ، گاز بزنی ؛ ... شباهت من با این مثالها دقیقا و تحقیقا تو « سوختن » بود که بماند ... .

ظاهرا مناسبت ظاهری این شعر مال الان نیست اما ... :

 

 

این جشنها برای من آقا نمی شود

شب با چراغ عاریه فردا نمی شود

من بیشتر برای خودم گریه می کنم

این جشنها برای تو بر پا نمی شود

خورشیدی و نگاه مرا می کنی سفید

می خواستم ببینمت اما نمی شود

شمشیرتان کجاست ؟ بزن گردن مرا

وقتی که کور شد گرهی وا نمی شود

یوسف ! به شهر بی هنران وجه خویش را

عرضه مکن که هیچ تقاضا نمی شود

اینجا همه منند ، من ِ بی خیال ِ تو

اینجا کسی برای شما ما نمی شود

آقا جسارت است ولی زودتر بیا

این کارها به صبر و مدارا نمی شود

تا چند فرسخی خودم ایستاده ام

تا مرز یأس ، تا به عدم ، تا نمی شود

باور مکن تو را به هوای تو خواستم

با این قدی که پیش شما تا نمی شود

می پرسم از خودم غزلی گفته ای ولی

با این همه ردیف ، چرا با نمی شود ؟!

 

رضا جعفری

 

 

پاورقی :

این شعر  با اندکی تفاوت در ابیات ، در دو  کتاب چاپ شده بود که جمع همه ابیات رو اینجا می بینید .

 

 


ارسال شده توسط کیمیا در تاریخ‌ شنبه 31 شهریور 1386 - 12:09 ب.ظ | نظرات ()

احمد عابدی، پژوهشگر علوم اسلامی و استاد فلسفه دانشگاه قم و یكی از شاگردان علامه عسگری، در گفت‌وگو با خبرنگار آیین و اندیشه خبرگزاری فارس، درباره زندگی مرحوم علامه عسگری گفت: علامه عسگری در سال 1284 در ساوه متولد شد. وی تحصیلات مقدماتی حوزوی خود را را تا شرح لمعه در حوزه علمیه قم خدمت استادانی چون امام‌خمینی(ره) خواند و سپس از قم به نجف ‌رفت و در نجف در درس‌های آیت‌الله حكیم شركت كرد.
استاد فلسفه دانشگاه قم گفت: ابتكار مرحوم علامه عسگری این بود كه برای اولین بار اسامی 150 نفر از صحابه ساختگی پیامبر اسلام(ص) را فاش كرد و گفت این افراد اصلا وجود خارجی ندارند و هر چه از ایشان نقل شده دروغ است.
نویسنده كتاب «حاشیه الهیات تجریدی» افزود: علامه عسگری در فعالیت‌های سیاسی آن زمان عراق شركت كرد و همزمان چند دانشكده و بیمارستان و مؤسسه خیریه در عراق تاسیس ‌كرد. ایشان همچنین در تبادل استاد میان این دانشكده‌ها و الازهر مصر نقش مهمی را ایفا می‌كرد. اكثر افرادی كه اكنون مسئولان عراق هستند، شاگردان مرحوم علامه عسگری و فارغ‌التحصیل دانشكده اصول دین عراق هستند كه ایشان بنا نهاده‌اند.
عابدی ادامه داد: علامه عسگری تا زمان حكومت صدام در عراق بود و وقتی صدام می‌خواست ایشان را دستگیر كند از عراق فرار ‌كرد و به ایران ‌آمد. در ایران هم سه دانشكده اصول دین در تهران، قم و دزفول را بنیان نهاد.
نویسنده كتاب «دفتر عقل و قلب» گفت: علامه عسگری طی عمر خود كارهای فرهنگی بسیاری انجام داد و بیش از پنجاه كتاب نوشت. این كتاب‌ها تاثیر بسیار زیادی بر مسلمانان گذاشت و بعضی از كتاب‌های ایشان در شیعه شدن بسیاری نقش مهمی را ایفا كرد.
به گفته وی در طول تاریخ هیچ كس مثل علامه عسگری نتوانست بسیاری از غیر شیعه‌ها را شیعه كند. در این زمینه حتی از علامه امینی و سید شرف‌الدین هم ایشان موفق‌تر بوده است.
عابدی گفت: علامه عسگری همچنین مناظرات بسیاری در كشورهای مختلف داشت و معمولا در تمامی مناظرات موفق بود و توانست طرف خود را قانع كند. مناظرات علامه عسگری با علمای یهود بسیار معروف است.
وی درباره ویژگی آثار مرحوم علامه عسگر گفت: مهمترین ویژگی آثار ایشان این است كه اولا همه آثارشان را از منابع اهل سنت نوشته است و از كتاب‌های اهل سنت استفاده كرده است و ابتكار ایشان هم این است كه برای اولین بار برخی از صحابه ساختگی را مطرح كرد یعنی افرادی كه اصلا وجود خارجی ندارند و شخصیت‌های ساختگی‌اند. ایشان ثابت كرد كه این افراد به اسم صحابه پیامبر مطرح شده‌اند و حرف‌هایی كه از زبان ایشان نقل شده است دروغ است. این مهمترین كار ایشان است. علامه عسگری 150 نفراز صحابه ساختگی پیامبر را معرفی كرد.
عابدی گفت: آثار قرآنی ایشان نیز بسیار زیاد است. كتاب «القرآن الكریم و روایات المدرستین» از جمله این آثار است. مقصود ایشان از نوشتن این كتاب این است كه قرآن در مكتب اهل بیت و در مكتب اهل سنت چگونه معرفی می‌شود و قرآن را از این دو دیدگاه بررسی می‌كند و تفاوت‌هایش را بیان كرده است. این كتاب سه جلد است و فقط در سودان خیلی‌ها را شیعه كرده است.
وی درباره خصوصیات اخلاقی علامه عسگری گفت: از خصوصیات اخلاقی ایشان این است كه بسیار متواضع بودند و هرگز به نام و نشان و مال و ثروت وابستگی نداشت، به طوری كه شاید هیچكس مثل او پیدا نشود كه اعلام كند از هیچ كتابم حق‌التالیف نمی‌گیرم. علامه عسگری برای هیچ كدام از كتاب‌هایش حق‌التالیف نگرفت و می‌گفت هر كسی كه دوست دارد می‌تواند كتاب‌هایم را منتشر كند و از حقوق مادی آن استفاده كند.
نویسنده كتاب «شرح اشارات» در پایان گفت: مرحوم آیت‌الله العظمی گلپایگانی به علامه عسگری نامه‌ای نوشتند و در آن نامه ذكر كردند كه من از شما خواهش می‌كنم كه اسم من را در دانشكده خودتان بنویسید تا روز قیامت جزو خدمت‌گزاران دانشكده اصول دین محشور شوم.
علامه عسگری دیشب در سن نود و هشت سالگی در بیمارستان میلاد تهران جان به جان آفرین تسلیم كرد
 
((خبرگذاری فارس))


ارسال شده توسط خون خامه در تاریخ‌ سه شنبه 27 شهریور 1386 - 02:09 ق.ظ | نظرات ()

 

آه ای صبا چون تو مدهوشم من،خود فراموشم من،خانه بر دوشم من،خانه بردوش

من درپیش کو به کو افتادم،دل به عشقش دادم،حلقه در گوشم من،حلقه در گوش

گر در کویش برسی برسان ، این پیام مرا

بی چراغ رویت ، من ندارم دیگر ، تاب این شبهای سرد و خاموش

هر گز هرگز باور نکنم ، عهد و پیمان ما ، شد فراموش

 

ای جان من غرق سودای تو ، بی تماشای تو ، دل ندارد ذوق گفتگویی

بی جلوه ات آرزو بی حاصل ، بی تو در باغ دل ، خود نروید سرو آرزویی

شبها مرغ لب بسته منم ، دل شکسته منم

تا سحر بیدارم ، سر به زانو دارم ، بر نخیزد از من ، های و هویی

بی تو سیر گل را چه کنم ، گل ندارد بی تو ، رنگ و بویی

 


ارسال شده توسط کیمیا در تاریخ‌ یکشنبه 25 شهریور 1386 - 04:09 ق.ظ | نظرات ()

رمضان ماه امید،ماه دعا،ماه اشک های بی صدا ...مبــــــــــارک.

اولین جمعه ماه مبارک رمضان و حضرت حافظ...

نیت کنیم....

یا علی...

بسم الله الرحمن الرحیم

دلا بسوز که سوز تو کارها بکند

نیاز نیمه شبی دفع صد بلا بکند

عتاب یار پریچهره عاشقانه بکش

که یک کرشمه تلافی صد جفا بکند

ز ملک تا ملکوتش حجاب برگیرند

هر آنکه خدمت جام جهان نما بکند

طبیب عشق مسیحا دم است و مشفق لیک

چو درد در تو نبیند که را دوا بکند

تو با خدای خود انداز کار و دل خوش دار

که رحم اگر نکند مدعی خدا بکند

ز بخت خفته ملولم بود که بیداری

به وقت فاتحه صبح یک دعا بکند

بسوخت حافظ و بویی ز زلف یار نبرد

مگر دلالت این دولتش صبا بکند

******

خودتون قضاوت کنید ....

التماس دعا از همه شما پاک دلان آسمانی.

یا علی.


ارسال شده توسط نگین در تاریخ‌ جمعه 23 شهریور 1386 - 10:09 ق.ظ | نظرات ()

 

 

سلام ! چند وقته به دلایلی نمیشه و نمی تونم بیام و بنویسم و بخونم ؛ نه اینجا که اصلا مدت زیادی به نت سر نزدم ؛ اما بز هم تو این شرایط هر موقع یه بهونه ای جور شده اومدم ؛ درست مثل الان ! نوشته زیر اثر استاد شهید مرتضی مطهریه ازکتاب « حکتمها و اندرزها » ؛ خوندنش خالی از لطف نیست . فکر کنم با توجه به شرایط وبلاگ کیمیا ، برای خوندنش وقت زباد داشته باشین ! امیدوارم شرایط مساعد بشه و مشکلات مرتفع ؛ یا علی

 

 

 

ساده زیستی و پرهیز از تکلف

 

در حدیث است که :

بدترین دوستان آن کس است که آدمی مجبور است در معاشرت با او خود را به زحمت و تکلف اندازد .

درباره رسول اکرم ( ص ) مورخین نوشته اند که از خصایص وی یکی این بود که ساده بی تکلف زندگی می کرد ، ساده و بی تکلف سخن می گفت ، ساده و بی تکلف غذا می خورد . در عین اینکه معتقد بود همیشه پاک و نظیف و معطر باشد ، بسیار ساده و بی تکلف جامه می پوشید . یکی از اصول زندگی آن حضرت سادگی و پرهیز از تکلف بود . شک نیست که زندگی ، اصول و حدودی دارد و باید آن اصول و حدود را رعایت کرد . اگر بر زندگی اصول و حدود حکومت نکند ، تبدیل می شود به زندگی جنگلی . قرآن کریم مخصوصا به این نکته اشاره می کند که حدود الهی را محترم بشمارد و از آنها تجاوز نکنید . بزرگان بشریت آنها هستند که در درجه اول اصولی داشته اند که آن اصول را محترم می شمرده اند . ولی خیلی فرق است بین اصول زندگی  و بین یک سلسله قیود و تکلفات و عادات بی دلیل که در میان مردم پیدا می شود و زندگی  را بر آنها دشوار و ناگوار می سازد . اصول زندگی  موجب گشایش و آسایش و رفاه است ، ولی قیود و تکلفات موجب سنگین باری و ناراحتی است .

گفتیم که رسول اکرم ( ص ) ساده لباس می پوشید و در عین حال به اصول نظافت و پاکیزگی مقید بود . هر روز قبل از آنکه جامه و سر و صورت و موی خود را مرتب کند و در آینه خود را ببیند ، از خانه برون نمی آمد . او نه نسبت به اصول نظافت لاقید بود و نه برای خود تکلفاتی درست کرده بود که مدتی از وقت عزیز خود را صرف آن قیود کند . ولی مردمی هستند افراطی و مردمی دیگر هستند تفریطی . یک دسته چنان پشت پا به قیود و حدود زده اند که یکباره نسبت به همه چیز لاقید و لاابالی شده اند ، تنبلی و بیکاری را شعار خود قرار داده اند . و دسته دیگر برعکس به قدری خود را در میان آداب و رسوم و عادات محبوس ساخته اند ، هزارها قید برای غذا خوردن و هزارها قید برای جامه پوشیدن و هزارها قید دیگر برای معاشرتها و پذیراییها و مهمانیها و عروسیها و مسافرتها ساخته اند که زندگی را برای خود سنگین و ناگوار کرده اند ؛ ساعتها باید وقت صرف کنند تا خودشان را به شکل یک عروسک بسازنند تا بتوانند از خانه قدم بیرون نهند و بعد هم مثل یک موجود کاغذی و یا یک موجود شکستنی با هزاران قید و احتیاط را بروند که قیود ساختگی در هم نریزد ؛ سخن گفتن تکلف ، راه رفتن تکلف ، جامه پوشیدن تکلف ، پذیرایی و مهمانی تکلف ، نشستن و برخاستن تکلف ، و بالاخره برای یک عده از مردم زندگی یکسره تکف شده است . رسول اکرم ( ص ) اجازه نمی داد که مجلس او صدر و ذیل و بالا و پایین داشته باشد ؛ مخصوصا دستور می داد که اصحاب و یاران حلقه و دایره وار بنشینند که مجلس بالا و پایین نداشته باشد . قرآن کریم می فرماید : در مجالس جاها را باز کنید ( مجادله / 11 ) ؛ یعنی مقید نباشید که یک نقطه معین را اشغال کرده باشید .

 به طور کلی مقید شدن به زندگی متکلفانه ناشی از کوچکی روح  نداشتن شخصیت است . بعضی افراد در خود احساس حقارت می کنند و بعد می خواهتد این حقارت را جبران کنند و برای خود در نظر دیگران شخصیتی اثیات کنند . این گونه افراد بیشتر خود را به تظاهر به یک سلسله قیود وادار می کنند . مردم عالِم که همان مقام علمی و شخصیت علمی آنها گواه راستین آنهاست ، احتیاجی نمی بینند که تظاهر کنند . بر عکس ، افرادی که از این جهت احساس عقب ماندگی می کنند بیشتر به القاب و عناوین و تظاهر اهمیت می دهند .

به طور کلی کار و فعالیت و مثبت بودن ، با تکلف و به خود بندی و اسیر عادات و رسوم شدن سازگار نیست . هر یک از این تکلفات مقدار زیادی وقت تلف می کند ، فکر و خیال مصرف می کند ، خستگی و ملالت می آورد . مردمی که می خواهند در حال حرکت و تلاش و فعالت باشند و به مقامات و ترقیات نائل شوند ، لازم است بار خود را از این تکلفات سبکتر کنند تا بتواند سریع پیش بروند .

حضرت صادق (ع) خواست به حمام رود . حمامی اجازه خاست که حمام را برای امام خلوت کند و در وقتی که امام هست کسی دیگر را راه ندهند . امام اجازه نداد و فرمود : « مومن سبکبارتر از اینهاست . »

سعدی از زبان فقیر زاده ای خطاب به توانگر زاده ای مثلی برای این مطلب آورده است ، می گوید :

توانگر زاده ای دیدم بر سرگور پدر نشسته و با درویش بچه ای مناظره در پیوسته که صندوق تربت ما سنگین تر است و کتابه رنگین و فرش رخام انداخته و خشت پیروره در او ساخته ؛ به گور پدرت چه ماند که خشتی دو فراهم آورده و مشتی دو خاک بر آن پاشیده . درویش پسر این بشنید و گفت : تا پدرت زیر آن سنگهای گران بر خود بجنبیده باشد ، پدر من به بهشت رسیده بود .

بابا طاهر می گوید :

دلا راه تـو پر خاک و خسک بی        گـذرگاه تــو بـر اوج فلک بــی

گر از دستت بر آید پوست از تن         بر آور تا که بارت کمترک بی

 

 


ارسال شده توسط کیمیا در تاریخ‌ یکشنبه 18 شهریور 1386 - 05:09 ق.ظ | نظرات ()

نه سیب آبدار

نه آب سیبدار

نه آب نه غذا

چیزی نمیخورم

پس جمع کن سفره ی تصویر داغ را

من روزه ام

بلی

آئینه روزه است


ارسال شده توسط شمع در تاریخ‌ سه شنبه 13 شهریور 1386 - 11:09 ق.ظ | نظرات ()

چند مطلب اخیر آرشیو شده