سلام
دم همهی مردم ایران گرم !!! جدا خسته نباشید ! بهتون تبریک می گم ایجاد این کار کارستون رو!
***
اونهایی که کیمیا و روش اون رو می شناسن که هیچ، اما دوستانی که هنوز با کیمیا آشنا نیستن، باید بدونن که کیمیا هیچ گرایش چپ و راست و مستقیم و سبز و آبی و صورتی و... نداره و اصلا اینها براش هیچ اهمیتی ندارن، بلکه آنچه حائز اهمیته فقط و فقط واقعیاته و نه چیز دیگه ای! بنابراین از آنچه در ادامه ذکر می کنم ، اصلا انگیزه قیاس و مثال و... ندارم؛ امیدوارم در جامعه –متاسفانه- سیاست زدهی امروز، محور آنچه عرض میشه، گم و قربانی سیاستزدگی نشه. بگذریم؛ گو اینکه تذکرش مهم بود.
***
در چند روز قبل از انتخابات، خصوصا در ایام پخش مناظرهها، بسیاری از دوستان در سر دو راهی اینکه حق با کیه؟ قرار گرفته بودند و از کیمیا سوال می کردن: الان چاره چیه و کدوم طرف داره راست میگه؟؟؟ و.... اما آنچه مهم بود و هست اینه که در ابتدا، اصلا مهم نیست که حق با کیه؟ بلکه مهمتر از اون، نفس شناخت حق و باطله که فقط در این صورت میشه واقعا به حقانیت و عدم حقانیت کسی پی برد؛ بنابراین به ازای هربار پرسش و یا اظهار نگرانی دوستان، من بارها به این داستان زیبا از متن تاریخ اسلام منتقل میشدم و در جایی که امکان داشت، برای دوستانم نقلش می کردم تا شاید کمکشون کنه؛ از اونجایی که خوندن این مطلب میتونه پاسخ بسیاری از دوستان رو برای همیشه بده و خیال همشون رو راحت کنه، ازتون خواهش می کنم لااقل یکبار، اما با دقت این چند خط رو مطالعه کنید:
استاد شهید مرتضی مطهری در کتاب بسیار زیبای جاذبه و دافعه علی (ع) می نویسن:
« مردی از صحابهی امیرالمؤمنین در جریان جنگ جمل، سخت در تردید قرار گرفته بود. او دو طرف را مینگریست. از یک طرف علی را میدید و شخصیتهای بزرگ اسلامی را که در رکاب علی شمشیر میزدند و از طرفی نیز همسر نبی اکرم، عایشه را میدید که قرآن دربارهی زوجات آن حضرت میفرماید: « و ازواجه أمهاتهم »(1) ( همسران او مادران امتند ) و در رکاب عایشه، طلحه را میدید از پیشتازان در اسلام، مرد خوش سابقه و تیرانداز ماهر میدان جنگهای اسلامی و مردی که به اسلام خدمتهای ارزنده ای کرده است، و باز زبیر را میدید خوش سابقهتر از طلحه، آن که حتی در روز سقیفه از جمله متحصنین در خانه علی بود.
این مرد در حیرتی عجیب افتاده بود که یعنی چه؟! آخر علی و طلحه و زبیر از پیشتازان اسلام و فداکاران سختترین دژهای اسلاماند؛ اکنون رو در رو قرار گرفتهاند؟ کدام یک به حق نزدیکترند؟ در این گیر و دار چه باید کرد؟
توجه داشته باشید! نباید آن مرد را در این حیرت زیاد ملامت کرد. شاید اگر ما هم در شرایطی که او قرار داشت قرار میگر فتیم، شخصیت و سابقه زبیر و طلحه چشم ما را خیره میکرد.
ما الآن که علی و عمار و اویس قرنی و دیگران را با عایشه و زبیر و طلحه روبرو میبینیم، مردد نمیشویم چون خیال میکنیم دستهی دوم مردمی جنایتسیما بودند یعنی آثار جنایت و خیانت از چهرهیشان هویدا بود و با نگاه به قیافهها و چهرههای آنان حدس زده میشدکه اهل آتشند. اما اگر در آن زمان میزیستیم و سوابق آنان را از نزدیک میدیدیم، شاید از تردید مصون نمیماندیم.
امروز که دستهی اول را برحق و دستهی دوم را بر باطل میدانیم، از آن نظر است که در اثر گذشت تاریخ و روشن شدن حقایق، ماهیت علی و عمار را از یک طرف و زبیر و طلحه و عایشه را از طرف دیگر شناختهایم و در آن میان توانستهایم خوب قضاوت کنیم. و یا لااقل اگر اهل تحقیق و مطالعه در تاریخ نیستیم، ازاول کودکی به ما اینچنین تلقین شده است. اما در آن روز هیچ کدام از این دو عامل وجود نداشت.
به هر حال، این مرد محضر امیر المؤمنین شرفیاب شد و گفت: «اَیُمکِنُ اَن یَجتَمِعَ زبیرٌ و طلحةٌ و عائشةٌ عَلَی باطلٍ؟» آیا ممکن است طلحه و زبیر و عایشه بر باطل اجتماع کنند؟ شخصیتهایی مانند آنان از بزرگان صحابهی رسول الله چگونه اشتباه میکنند و راه باطل را میپیمایند؟ آیا این ممکن است؟
علی در جواب سخنی دارد که دکتر طه حسین، دانشمند و نویسندهی مصری ، میگوید سخنی محکمتر و بالاتر از این نمیشود؛ بعد از آنکه وحی خاموش گشت و ندای آسمانی منقطع شد، سخنی به این بزرگی شنیده نشده است(2). فرمرد:
اِنَّکَ لَمَلبوسٌ عَلَیکَ، اِنَّ الحَقَ و الباطلَ لَا یُعرَفانِ بِاَقدَارِ الرِّجَالِ، اِعرِف الحقَّ تَعرِف اَهلَه و اِعرِف البَاطِلَ تَعرِف اَهلَه(3).
سرت کلاه رفته و حقیقت بر تو اشتباه شده. حق و باطل را با میزان قدر و شخیت افراد نمیشود شناخت. این صحیح نیست که تو اول شخیتهایی را مقیاس قرار دهی و بعد حق و باطل را با این مقیاسها بسنجی: فلان چیز حق است چون فلان و فلان با آن موافقند و فلان چیز باطل است چون فلان و فلان با آن مخالف. نه، اشخاص نباید مقیاس حق و باطل قرار گیرند. این حق و باطل است که باید مقیاس اشخاص و شخصیت آنان باشند.
یعنی باید حق شناس و باطل شناس باشی نه اشخاص و شخصیت شناس؛ افراد را (خواه شخصیتهای بزرگ و خواه شخصیتهای کوچک) با حق مقایسه کنی، اگر با آن منطبق شدند شخصیتشان را بپذیری و الا نه. این، حرف نیست که آیا طلحه و زبیر و عایشه ممکن است بر باطل باشند؟
در اینجا علی(ع) معیار حقیقت را خود حقیقت قرار داده است و روح تشیع نیز جز این چیزی نیست. و در حقیقت فرقهی شیعه مولود یک بینش مخصوص و اهمیت دادن به اصول اسلامی است نه به افراد و اشخاص. قهرا شیعیان اولیه مردمی منتقد و بتشکن بار آمدند.
علی بعد از پیغمبر جوانی سی و سه ساله است با یک اقلیتی کمتر از عدد انگشتان، در مقابلش پیرمردهای شصت ساله با اکثریتی انبوه و بسیار. منطق اکثریت این بود که راه بزرگان و مشایخ این است و بزرگان اشتباه نمیکنند و ما راه آنان را میرویم. منطق آن اقلیت این بود که آنچه اشتباه نمیکند حقیقت است؛ بزرگان باید خود را بر حقیقت تطبیق دهند.»(4)
دوستان کیمیا دقت کنند! این سوال در شرایطی پرسیده میشه که علی(ع) دقیقا در وسط جنگ جمل هستند؛ اما انقدر مسئله حق و معیار شناسی برای علی(ع) مهمه که پاسخ رو به بعد از اتمام جنگ موکول نمی کنه؛ علی(ع) میخواد تا انتهای تاریخ این سیره و روش ازش بجا بمونه تا همه بدونن که –در درجه اول- نه علی(ع) و نه کس دیگری معیار حق نیستند، بلکه این خود حقه که معیاره. بنابراین در آن شرائط بسیار سخت و مشکل، و درست در بینابین جنگ پاسخی ماندگار به سوال کننده میده.
امروز هم دقیقا داستان به همین منواله. هر کسی میخواد –در هر چیزی- به یک اقدام و انتخاب و تصمیم منطقی برسه، چارهای جز شناخت حق و باطل به عنوان معیار و محک نداره وگرنه اگر معیار اشخاص باشند، امروز از کسی و فردا از دیگری پیروی می کنه و یا بدتر از آن، امروز از کسی و فردا از همان کس در حالی که در راه باطل قدم گذاشته، پیروی می کنه و از اونجا که سلائق و... تموم شدنی نیستن، تا آخر عمر و تا وقتی که محک و معیار رو به دست نگرفته، هر روز در جایی و از عدهای خاص پیروی و حمایت می کنه در حالی که حق جز یکی نیست؛ تَاَمَّل جَیِّدا.
موفق باشین
یاعلی(1)
پ . ن :
1- احزاب / 6 .
2- علی و بنوه ص 40 .
3- روضة الواعظین ص 31
4- مجموعه آثار ج 16 ص 307
پ . ن کیمیا :
1- ممکنه کسانی در حین خوندن این مطلب، این روایت به عنوان حاشیه ای به این نوشته به ذهنشون بیاد که «علی مع الحق و الحق مع علی... الخ» یا روایات دیگه؛ که باید به عنوان جواب از سوال مقدر عرض کنم: بله! این مطلب از ذهن کیمیا هم دور نمونده؛ اما ابتدا باید مطلبی که عرض شد –معیار بودن خود حق- کاملا برای ذهن و عقل جا بیفته و به اصطلاح حلاجی بشه و بعد از اون به این روایت و امثال اون پرداخت. اتفاقا مشکل بسیاری از ماها اینه که قطعههای پازل ذهنمون رو به ترتیب نچیدیم و به خاطر همین گاهی قطعهای رو اشتباها برمی داریم و اون قطعه با کل مجموعه همخونی نداره و ما رو به اشتباه میاندازه، انقدر که گاهی حتی به ساختار پازل ایراد میگیریم، در حالی که پازل ایرادی نداره و این ماییم که قطعه رو اشتباه و بی موقع برداشتیم.
پ . پ . ن کیمیا
1 – زمان به کاغذ نشستن این نوشته، همون اوائل بعد از انتخابات بود که متاسفانه یا خوشبختانه به خاطر سر شلوغم + مشکل شدید نت، به امروز منتقل شد؛ اینو گفتم که تبریک و تهنیت ابتدای نوشته غریب جلوه نکنه.
وقتی خبری دهان به دهان
بچرخد ؛
به طور حتم ، بودار می شود
چون
خیلی ها مسواک نزده اند .
از کاریکلماتورهای سهراب گل هاشم
مَردم - نه این که فاسدم- تسبیح می رقصید!
آن شب - خود من شاهدم - تسبیح می رقصید
دست مرا بالا و پایین برد و می چرخاند
با من که اهل مسجدم تسبیح می رقصید!!
حسی همانند مسیحا داشت و هر وقت
گفتم مرا چیزی بدم ، تسبیح می رقصید
نشنیده بود از من چنین تنزیه محضی را
چون دید شیخی ملحدم ، تسبیح می رقصید
من ماجرای خویش را گفتم به پیر راه
او گفت: چون ناواردم تسیبح می رقصید
اما همین که ذکر او آغاز شد دیدم
در دست پیر مرشدم تسبیح می رقصید!!!
ذکر جمیلش تا که تر میکرد لبها را
در دست خشک و زاهدم تسبیح می رقصید
از اولِ الله تـــا هـــاءِ بَـــرَکــــاتـــــه
با جانماز سیـّدَم تسبیح می رقصید
سجاده ام شاید خیلاتی شده اما
این مهر تربت شاهدم ، تسبیح میرقصید
از آن همه کشف و شهود و آن همه مستی
تنها همین شد عایدم: تسبیح می رقصید
ای خداوند،پدر و مادر مرا نیز به كرامت خود و رحمت خود مخصوص گردان ای مهربانترین مهربانان.
بار خدایا درود بفرست بر محمد و خاندانش و وظیفه ام را نسبت به پدر و مادرم به من الهام كن و همه ی دانش خدمتگزاری به آن دو را به من بیاموز و مرا به گزاردن آنچه به من الهام كرده ای برگمار و توفیق ده تا آنچه را كه از علم به من ارزانی داشته ای به كار بندم تا چیزی از آنچه مرا آموخته ای فرو نگذارم وپیكرم از انجام آنچه مرا الهام كرده ای مانده نگردد.
با ر خدایا هر آزار كه از من به آن دو رسیده و هر ناپسند كه از من در حق آن دو سر زده و هر حقی از آن دو كه من ضایع كرده ام همه را سبب كاستن از گناهانشان و علو درجاتشان و افزونی حسناتشان قرار ده، ای خداوندی كه سیئات را به چند برابر حسنات بدل می فرمایی.
از كتاب :صحیفه سجادیه
دیدم اشکت را و چقدر دلم برایت سوخت ، راست می گفتی همه چیزت ، نه ، همه ی چیزمان بود ، پیکر زمین زخم برداشت و آه کشید و همه را سوزاند . از خنکایش همه سیراب بودند و از داغش همه داغدار .
***
سیاهی می دیدم ، یادت می آید ، بیست سال پیش بود ، 5 ساله بودم اما یادم هست ، به وسعت چهره ی ماهت اشک می ریختی نمی دانستم چه خبر است ولی غصه ی تو را می خوردم . زبان کودکانه ام لال بود برای تصلای دلت . تنها تو که نبودی مادربزرگ هم در آغوشت گریه می کرد . من بودم و علی که 3 ساله بود و بزرگترمان هم 8 سال داشت ، کنج اتاق هر دو ی تان را نگاه می کردیم و برای فرو خوردن تعجبمان هر سه می خندیدیم ، شاید تنها راه فرارمان بود و شاید نمی توانستیم آرامتان کنیم .
باورت نمی شود می ترسیدم بپرسم چه شده . به هرکس می رسیدیم فریاد میزد و لباسهای مشکی خاک آلود به تن داشت ، شهر در داغ که می سوخت ؟!
بمباران را دیده بودم و تصویری روشن ازآتش بار هواپیما ی دشمن از دور در آغوش مادر در ذهنم مانده ، در حالی که سرم را می دزدید که نبینم اما همه را دیده بودم .جیغ زده بودم و گریه ی بقیه را یادم هست ، اما پناهگاه این بار تغییر مکان داده بود، همه برای فرار از این مصیبت بزرگ گریه می کردند و به یک مکان امن می رفتند که تلی از خاک بود که چند روز بعد یک ضریح از جنس آلومینیوم داشت .
بعد از چند روز پدرآمد ولی دست کمی از مادر نداشت ، لباسش هم سیاه و گلی بود .آنشب به همراه چند شمع به مزاری رفتیم که غربت شهر را فراموش کنیم هر کس شمعی آورده بود که برای دلش روشن کند ، آنشب شام غریبان بود .
همه جا خاکی بود فقط پدر یادم هست که کنارمان بود ومادر به تلافی چند روز گذشته در کنار مقبره عزاداری میکرد .
چشمم به عکس بزرگ ی افتاد ، عکسش را که دیدم همه چیز را فهمیدم . فهمیدم چند روز است که چه خبر است .
علی به او با زبان کودکیش خدا می گفت ؛ وقتی دستش را به سمت عکسش بالا می برد بر خلاف همه هم سن و سالانش به جای آقا ، اشاره می کرد ، خدا...
***
شمع می سوخت و اشک می ریخت و نیست می شد
گریه می کرد ولی بی صدا بود ، به چه کسی میخواست بگوید که عزادارم ، هرکس ناله می زد و صدای او در گوشم از همه بلند تربود.
داغ دیده بودیم ...
« داغی به وسعت یک زمین ، که برای همه عصر بس است امید دارم برای کودکان آینده ، که خاطرشان داغ نبیند و به قولی : داغ آخرمان باشد »
بدک هم نیست ، یه دوره اعتقادات !!!
نبوت پیامبران الهى
فلسفه بعثت پیامبران
پیامبران الهى و پیامبران در قرآن
خداوند براى هدایت نوع بشر و رساندن انسان ها به كمال مطلوب و سعادت جاویدان ، پیامبران و رسولانى فرستاده است ، چه این كه اگر نمى فرستاد هدف آفرینش بشر حاصل نمىشد ، و انسان ها در گرداب گمراهى غوطه ور مىشدند و نقض غرض لازم مىآمد : « رسلا مبشرین و منذرین لئلا یكون للناس على الله حجة بعد الرسل و كان الله عزیزا حكیما» ، « پیامبرانى ( را فرستاد ) كه بشارت دهنده و بیم دهنده بودند ، تا حجتى براى مردم بر خدا باقى نماند ( و راه سعادت را به همه نشان دهند و بر همه اتمام حجت شود ) و خداوند توانا و حكیم است » . (1)
ما معتقدیم : از میان آن ها پنج نفر « اولو العزم » یعنى « صاحب شریعت و كتاب آسمانى و آیین جدید » بودند كه نخستین آن ها « نوح » (ع) سپس « ابراهیم » و « موسى » و « عیسى » (ع) و آخرین آن ها « حضرت محمد » (ص) است .
« و اذ اخذنا من النبیین میثاقهم و منك و من نوح و ابراهیم و موسى و عیسى ابن مریم و اخذنا منهم میثاقا غلیظا » ، « به خاطر بیاور هنگامى را كه از پیامبران پیمان گرفتیم و ( همچنین ) از تو و نوح و ابراهیم و موسى و عیسى بن مریم ، و ما از همه آن ها پیمان محكمى گرفتیم ( كه در اداى رسالت و نشر كتاب آسمانى كوشا باشند ) » . (2) « فاصبر كما صبر اولوا العزم من الرسل » ، « صبر و استقامت كن آن گونه كه پیامبران اولوا العزم صبر و استقامت كردند » . (3)
ما معتقدیم : پیامبر اسلام (ص) خاتم انبیاء و آخرین رسولان الهى است و شریعت او براى همه مردم دنیاست و تا پایان جهان باقى است ، یعنى جامعیت معارف و احكام و تعلیمات اسلام چنان است كه به تمام نیازمندی هاى انسان در جهات معنوى و مادى تا پایان جهان ، پاسخ مثبت مى دهد ، و هر كس ادعاى نبوت و رسالت تازهاى كند باطل و بى اساس است . « ما كان محمد ابا احد من رجالكم و لكن رسول الله و خاتم النبیین و كان الله بكل شىء علیما » ، « محمد (ص) پدر ( خوانده ) هیچ یك از مردان شما نیست ، ولى رسول خدا و ختم كننده سلسله پیامبران است ، خداوند به همه چیز آگاه است ( و آنچه لازم بوده در اختیار او نهاده ) » . (4)
مقدمه ادیان و تمدنها دین شناسى
با این كه ما اسلام را تنها آیین رسمى خداوند در این زمان مىدانیم ولى معتقدیم باید با پیروان مذاهب آسمانى دیگر « همزیستى مسالمت آمیز » داشته باشیم ، خواه در كشورهاى اسلامى زندگى كنند خواه در بیرون آن ، مگر كسانى از آنها كه در مقام مبارزه با اسلام و مسلمین بر آیند : « لاینهاكم الله عن الذین لم یقاتلوكم فى الدین و لم یخرجوكم من دیاركم ان تبروهم و تقسطوا الیهم ان الله یحب المقسطین » ، « خدا شما را از نیكى كردن و رعایت عدالت نسبت به كسانى كه به خاطر دین با شما پیكار نكردند و شما را از خانه و وطنتان بیرون نراندند ، نهى نمىكند ، زیرا خداوند عدالت پیشگان را دوست دارد » . (5)
ما معتقدیم : با بحث هاى منطقى مىتوان حقیقت اسلام و تعلیمات آن را براى سایر مردمان جهان ، تبیین و آشكار كرد ، و جاذبه اسلام را به قدرى قوى مى دانیم كه اگر به خوبى تبیین گردد ، گروه هاى زیادى را به خود متوجه خواهد ساخت ، به خصوص در دنیاى امروز كه گوش شنوا براى شنیدن پیام اسلام ، بسیار است .
به همین دلیل ما معتقدیم : نباید اسلام را از طریق جبر و فشار به دیگران تحمیل كرد : « لا اكراه فى الدین قد تبین الرشد من الغى » ،« در قبول دین اكراهى نیست زیرا راه درست از نادرست آشكار شده است » . (6) ما معتقدیم : عمل كردن مسلمین به دستورهاى جامع اسلام مىتواند عامل دیگرى براى معرفى اسلام باشد پس حاجتى به اجبار و تحمیل نیست .
معصوم بودن انبیا در تمام عمر
ما معتقدیم : همه پیامبران الهى معصومند ، یعنى در تمام عمر ( چه پیش از نبوت و چه بعد از نبوت ) از « خطا و اشتباه » و « گناه » به تایید الهى مصون و محفوظ مىباشند ، زیرا اگر مرتكب خطا یا گناهى شوند اعتماد لازم براى مقام نبوت از آنها سلب مىشود ، و مردم نمىتوانند آنان را واسطه مطمئنى میان خود و خدا بشناسند ، و آنان را در تمام اعمال زندگى پیشوا و مقتداى خویش قرار دهند .
به همین دلیل معتقدیم : اگر در برخى ظواهر آیات قرآن گناهى به بعضى از پیامبران الهى نسبت داده شده ، از قبیل « ترك اولى » است ( یعنى در میان دو كار خوب ، آن را كه خوبى كمترى داشته انتخاب كرده اند در حالى كه سزاوار بوده خوب تر را برگزینند ) یا به تعبیر دیگر از قبیل « حسنات الابرار سیئات المقربین » ،« كارهاى خوب نیكان ( گاهى ) گناه مقربان محسوب مىشود . » (7) چرا كه از هر كس به اندازه مقام او انتظار مىرود .
پیامبران بندگان فرمانبردار خدا هستند
بزرگترین افتخار پیامبران و رسولان الهى این بوده كه بنده مطیع و فرمانبردار خدا باشند ، به همین دلیل همه روز در نمازهایمان این جمله را درباره پیامبر اسلام (ص) تكرار مىكنیم : « و اشهد ان محمدا عبده و رسوله » ، گواهى مى دهم كه محمد (ص) بنده خدا و رسول اوست » .
ما عقیده داریم : هیچ یك از پیامبران الهى ادعاى الوهیت نكردند ، و مردم را به پرستش خویش فرا نخواندند : « ما كان لبشر ان یؤتیه الله الكتاب و الحكم و النبوة ثم یقول للناس كونوا عبادا لى من دون الله » ، « براى هیچ بشرى سزاوار نیست كه خداوند كتاب آسمانى و حكم و نبوت به او دهد ، سپس او به مردم بگوید : غیر از خدا مرا پرستش كنید » . (8) حتى حضرت مسیح (ع) نیز مردم را هرگز به پرستش خویش دعوت نكرد ، و همواره خود را مخلوق و بنده و فرستاده خدا مىدانست : « لن یستنكف المسیح ان یكون عبدا لله و لا الملائكة المقربون » ، « هرگز مسیح (ع) از این ابا نداشت كه بنده خدا باشد ، و نه فرشتگان مقربان او ( ابا دارند كه خود را بنده خدا بدانند ) » . (9) تواریخ امروز مسیحیت نیز گواهى مىدهد كه مساله « تثلیث » ( اعتقاد به خدایان سه گانه ) در قرن اول مسیحیت وجود نداشت ، و این طرز فكر بعدا پیدا شد .
معجزات ، علم غیب و مسئله عبودیت پیامبران
عبودیت پیامبران هرگز مانع از آن نیست كه آن ها به اذن و فرمان خداوند از امور پنهانى مربوط به حال و گذشته و آینده آگاه باشند : « عالم الغیب فلا یظهر على غیبه احدا الا من ارتضى من رسول » ، « خداوند داناى غیب است ، و هیچ كس را بر اسرار غیبش آگاه نمىسازد ، مگر رسولانى را كه برگزیده است » . (10)
مى دانیم : یكى از معجزات مسیح (ع) این بود كه به مردم از پاره اى از امور پنهانى خبر مىداد : « و انبئكم بما تاكلون و ما تدخرون فى بیوتكم » ،« من شما را از آنچه مىخورید و در خانه هاى خود ذخیره مىكنید خبر مىدهم » ! (11) پیامبر اسلام (ص) نیز از طریق تعلیم الهى بسیارى از اخبار نهانى را بیان مىفرمود : « ذلك من انباء الغیب نوحیه الیك » ، « این از خبرهاى غیب است كه به تو وحى مىفرستیم » . (12)
بنابراین مانعى ندارد كه پیامبران الهى از طریق وحى و به اذن پروردگار از غیب خبر دهند و اگر در بعضى از آیات قرآن ، علم غیب از پیامبر اسلام (ص) نفى شده است : « و لا اعلم الغیب و لا اقول لكم انى ملك» ، « من از غیب آگاه نیستم و نمىگویم فرشته ام » . (13) منظور علم ذاتى و استقلالى است ، نه علمى كه از طریق تعلیم الهى حاصل شود ، زیرا مىدانیم آیات قرآن یكدیگر را تفسیر مىكنند .
ما معتقدیم : این بزرگواران كارهاى خارق العاده ، و معجزات مهمى « باذن الله » انجام مى دادند ، و اعتقاد به انجام این گونه كارها به اذن الهى ، نه شرك است و نه منافاتى با مقام عبودیت آن ها دارد . حضرت مسیح (ع) - به تصریح قرآن مجید - مردگان را به اذن خدا زنده مىكرد ، و بیماران غیر قابل علاج را به فرمان خدا شفا مىداد : « و ابرىء الاكمه و الابرص و احى الموتى باذن الله » . (14)
مقام شفاعت پیامبران
ما معتقدیم : پیامبران الهى - و از همه برتر پیامبر اسلام (ص) - داراى مقام شفاعتند و براى گروه خاصى از گنه كاران نزد خداوند شفاعت مىكنند ، ولى آن هم به اذن و اجازه پروردگار است : « ما من شفیع الا من بعد اذنه » ، « هیچ شفاعت كننده اى نیست مگر بعد از اذن و اجازه پروردگار » . (15) « من ذا الذى یشفع عنده الا باذنه » ، « كیست كه در نزد او شفاعت كند جز به فرمان او » (16) و اگر در بعضى از آیات قرآن اشاره به نفى شفاعت بطور مطلق شده و مىفرماید : « من قبل ان یاتى یوم لا بیع فیه و لا خلة و لا شفاعة » ، « انفاق كنید پیش از آن كه روزى فرا رسد كه در آن روز نه بیع وجود دارد ( تا كسى بتواند سعادت و نجات را براى خود خریدارى كند ) و نه دوستى ( و رفاقت هاى معمولى سودى دارد ) و نه شفاعت » (17) منظور شفاعت استقلالى و بدون اذن خداست ، یا درباره كسانى است كه قابلیت شفاعت ندارند ، زیرا بارها گفته شد كه آیات قرآن یكدیگر را تفسیر مىكنند .
ما معتقدیم : مساله شفاعت ، وسیله مهمى است براى تربیت افراد ، و باز گرداندن گنه كاران به راه راست و تشویق به پاكى و تقوا و احیاى امید در دل آنان ، چرا كه مساله شفاعت ، بى حساب و كتاب نیست ، تنها در مورد كسانى است كه شایستگى آن را داشته باشند ، یعنى آلودگى آن ها در حدى نباشد كه رابطه خود را با شفیعان بكلى قطع كرده باشند ، بنابراین مساله شفاعت به گنه كاران هشدار مىدهد ، تمام پل ها را پشت سر خود خراب نكنند و راهى براى بازگشت براى خود بگذارند و لیاقت شفاعت را از دست ندهند .
مساله توسل
ما معتقدیم : مساله « توسل » نیز شبیه مساله « شفاعت » است ، این مساله به صاحبان مشكلات معنوى و مادى اجازه مى دهد كه دست به دامان اولیاء الله بزنند تا به اذن الله حل مشكلاتشان را از خدا بخواهند ، یعنى از یكسو خود به درگاه خدا روى مىآورند و از سوى دیگر اولیاء الله را وسیله قرار مىدهند : « و لو انهم اذ ظلموا انفسهم جائوك فاستغفروا الله و استغفر لهم الرسول لوجدوا الله توابا رحیما » ، « اگر آن ها هنگامى كه به خود ستم مىكردند ( و مرتكب معصیت مىشدند ) به نزد تو مىآمدند و از خدا طلب آمرزش مىكردند ، و رسول خدا (ص) نیز براى آن ها طلب آمرزش مى نمود خدا را توبه پذیر و مهربان مىیافتند » . (18)
و نیز در داستان برادران یوسف (ع) مىخوانیم : « آنها به پدرشان متوسل شدند و گفتند : « یا ابانا استغفر لنا انا كنا خاطئین » ، « اى پدر ! براى ما ، از خدا آمرزش بخواه ، چرا كه ما خطا كار بودیم ! » پدر پیر ( یعقوب پیامبر ) این پیشنهاد را از آن ها پذیرفت و به آنان وعده مساعد داد و گفت : « سوف استغفر لكم ربى ، به زودى براى شما از پیشگاه پروردگارم طلب آمرزش مىكنم » . (19) اینها گواه بر این است كه « توسل »در امت هاى پیشین بوده و هست .
ولى نباید از این حد منطقى فراتر رفت ، و اولیاء الله را مستقل در تاثیر و بى نیاز از اذن خدا دانست كه سبب « شرك و كفر » خواهد شد . و نیز نباید توسل به صورت عبادت اولیاء الله در آید كه آن هم « شرك و كفر » است ، زیرا آنها در ذات خود و بدون اذن پروردگار مالك سود و زیانى نیستند : « قل لا املك لنفسى نفعا و لا ضرا الا ما شاء الله » ، « بگو : من ( حتى ) براى خودم مالك سود و زیانى نیستم مگر آنچه خدا بخواهد » (20) و غالبا در میان گروهى از عوام از همه فرق اسلامى همیشه افراط و تفریط هایى در مساله توسل دیده مىشود كه باید آنها را ارشاد و هدایت كرد .
پ . ن :
1- سوره نساء ،آیه 165.
2- سوره احزاب ، آیه 7 .
3- سوره احقاف ، آیه 35 .
4- سوره احزاب ، آیه 40 .
5 - سوره ممتحنه ، آیه 8 .
6 - سوره بقره ،آیه 256 .
7- مرحوم مجلسى در بحار الانوار ، این جمله را از بعضى معصومین نقل كرده بى آن كه نام ببرد ( بحار ، جلد 25 ، صفحه 205 ) .
8- سوره آل عمران ،آیه 79 .
9- سوره نساء ، آیه 172.
10- سوره جن ، آیات 26 و 27 .
11- سوره آل عمران ، آیه 49 .
12- سوره یوسف ، آیه 102 .
13- سوره انعام ، آیه 50 .
14- سوره آل عمران ، آیه 49 .
15- سوره یونس ،آیه 3 .
16 - سوره بقره ،آیه 255 .
17 - سوره بقره ،آیه 254 .
18 - سوره نساء ، آیه 64 .
19 - سوره یوسف ،آیه 97 و 98 .
20 - سوره اعراف ،آیه 188 .
1. خوردن گلابی
2. خوردن به
3. خوردن انار با پیه آن
4. خوردن سنجد
5. خوردن باقلا با پوست
6. خوردن كاهو
7. مسواك نمودن
8. خوردن سیب
9. خوردن برنج
10. خوردن آب سرد
از كتاب گنجهای معنوی *نویسنده رضا جاهد

*
بی تردید رمز بقای انقلاب اسلامی همان رمز پیروزی است ، و رمز پیروزی را ملت می داند و نسل های آینده در تاریخ خواهند خواند که دو رکن اصلی آن : انگیزه ی الهی و مقصد عالی حکومت اسلامی ، و اجتماع ملت در سراسر کشور با وحدت کلمه برای همان انگیزه و مقصد .
اینجانب به همه نسل های حاضر و آینده وصیت می کنم که اگر بخواهید اسلام و حکومت الله برقرار باشد و دست استعمار و استثمارگران خارج و داخل از کشورتان قطع شود ، این انگیزه ی الهی را که خداوند تعالی در قرآن کریم بر آن سفارش فرموده است از دست ندهید و در مقابل این انگیزه که رمز پیروزی و بقای آن است ، فراموشی هدف و تفرقه و اختلاف است ...
***
برداران ! شما این اوراق را قبل از مرگ من نمی خوانید . ممکن است پس از من بخوانید ؛ در آن وقت من نزد شما نیستم که بخواهم به نفع خود و جلب نظرتان برای کسب مقام و قدرتی با قلب های جوان شما بازی کنم . من برای آنکه شما جوانان شایسته ای هستید ، علاقه د ارم که جوانی خود را در راه خداوند و اسلام عزیز و جمهوری اسلامی صرف کنید تا سعادت هر دو جهان را دریابید و از خداوند غفور می خواهم که شما را به راه مستقیم انسانیت هدایت کند و از گذشته ی ما و شما با رحمت واسعه خود بگذرد . شماها نیز در خلوت ها از خداوند همین را بخواهید ، که او هادی و رحمان است .
***
و وصیت من به ملت شریف آن است که در تمام انتخابات ، چه انتخابات رییس جمهور و چه نمایندگان مجلس شورای اسلامی و چه انتخابات خبرگان برای تعیین شورای رهبری یا رهبر ، در صحنه باشند و اشخاصی که انتخاب می کنند روی ضوابطی باشد که اعتبار می شود . مثلا در انتخابات خبرگان برای تعیین شورای رهبری یا رهبر توجه کنند که اگر مسامحه نمایند و خبرگان را روی موازین شرعیه و قانون انتخاب نکنند ، چه بسا خساراتی به اسلام و کشور وارد شود که جبران پذیر نباشد . و در این صورت همه در پیشگاه خداوند متعال مسئول می باشند .
از این قرار ، عدم دخالت ملت از مراجع و علمای بزرگ تا طبقه بازاری و کشاورز و کارگر و کارمند ، همه و همه مسئول سرنوشت کشور و اسلام می باشند ، چه در نسل حاضر و چه در نسلهای آتیه ، و چه بسا در بعض مقاطع ، عدم حضور و مسامحه ، گناهی باشد باشد که در راس گناهان کبیره است . پس علاج واقعه را قبل از وقوع باید کرد ، و الا کار از دست همه خارج خواهد شد . و این حقیقتی است که بعد از مشروطه لمس نموده اید و نموده ایم . چه هیچ علاجی بالتر و والاتر از آن نیست که ملت در سرتاسر کشور در کارهایی که محول به اوست بر طبق ضوابط اسلامی و قانون اساسی انجام دهد ، و در تعیین رییس جمهور و وکلای مجلس با طبقه ی تحصیلکرده ی متعهد و روشنفکر با اطلاع از مجاری امور و غیر وابسته به کشورهای قدرتمند استثمارگر و اشتهار به تقوا و تعهد به اسلام و جمهوری اسلامی مشورت کرده و با علما و روحانیون با تقوا و متعهد به جمهوری اسلامی نیز مشورت نموده ، و توجه داشته باشند رئیس جمهور و وکلای مجلس از طبقه ای باشند ، که محرومیت و مظلومیت مستضعفان و محرومان جامعه را لمس نموده و در فکر رفاه آنان باشند ، نه از سرمایه داران و زمینخواران و صدرنشینان مرفه و غرق در لذت و شهوات که تلخی محرومیت و رنج گرسنگان و پابرهنگان را نمی توانند بفهمند .
قسمت های از وصیتنامه سیاسی – الهی حضرت امام خمینی (ره)
*
و قسمتی از وظایف ریاست جمهوری ، تعریف شده در قانون اساسی :
اصل یکصد و سیزدهم
پس از مقام معظم رهبری رئیس جمهور عالیترین مقام رسمی کشور است و مسئولیت اجرای قانون اساسی و تنظیم روابط قوای سه گانه و ریاست قوه مجریه را جز در اموریکه مستقیما به رهبری مربوط می شود بر عهده دارد .
اصل یکصد و پانزدهم
رئیس جمهمور باید از میان رجال مذهبی و سیاسی که واجد شرایط زیر باشند انتخاب گردد :
ایرانی الاصل ، تابع ایران ، مدیر و مدبر ، دارای حسن سابقه و امانت و تقوی ، مومن و معتقد به مبانی جمهموری اسلامی ایران و مذهب رسمی کشور
اصل یکصد و هجدهم
مسئولیت نظارت بر انتخابات ریاست جمهوری طبق اصل نود و نهم بر عهده شواری نگهبان است ولی قبل از تشکیل شورای نگهبان بر عهده انجمن نظارتی است که قانون تعیین می کنند .
اصل یکصد و بیست و یکم
رئیس جمهور در مجلس شورای اسلامی در جلسه ای که با حضور رئیس دیوانعالی کشور و اعضای شورای نگهبان قانون اساسی تشکیل می شود به ترتیب زیر سوگند یاد می کند و سوگند نامه را امضاء می نماید .
بسم الله الرحمن الرحیم
" من بعنوان رئیس جمهور در پیشگاه قرآن کریم و در برابر ملت ایران بخداوند قادر متعال سوگند یاد می کنم که پاسدار مذهب رسمی و نظام جمهوری اسلامی و قانون اساسی کشور باشم و همه استعداد و صلاحیت خویش را در راه ایفای مسئولیتهایی که بر عهده گرفته ام بکار گیرم و خود را وقف خدمت به مردم و اعتلای کشور ، ترویج دین و اخلاق ، پشتیبانی از حق و گسترش عدالت سازم و از هر گونه خود کامگی بپرهیزم و از آزادی و حرمت اشخاص و حقوقی که قانون اساسی برای ملت شناخته است حمایت کنم . در حراست از مرزها و استقلال سیاسی و اقتصادی و فرهنگی کشور از هیچ اقدامی دریغ نورزم و با استعانت از خداوند و پیروی از پیغمبر اسلام و ائمه اطهار علیهم السلام قدرتی را که ملت بعنوان امانتی مقدس به من سپرده است همچون امینی پارسا و فداکار نگاهدار باشم و آنرا به منتخب ملت پس از خود بسپارم . "
اصل یکصد و بیست و دوم
رئیس جمهور در حدود اختیارات و وظایف خویش در برابر ملت مسئول است ؛ نحوه رسیدگی به تخلف از این مسئولیت را قانون معین می کند .
اصل یکصد و بیست و پنجم
امضای عهد نامه ها ، مقاوله نامه ها ، موافقت نامه ها و قراردادهای دولت ایران با سایر دولتها و همچنین امضای پیمانهای مربوط به اتحادیه های بین المللی پس از تصویب مجلس شورای اسلامی با رییس جمهور یا نماینده قانونی اوست .
اصل یکصد و بیست و ششم
تصویبنامه ها و آیین نامه های دولت پس از تصویب هیات وزیران به اطلاع رئیس جمهور می رسد و در صورتی که آنها را بر خلاف قوانین بیابد با ذکر دلیل برای تجدید نظر به هیات وزیران می فرستد .
*
سلام
...
تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل !
...
یاعلی

« پانزده خرداد چرا به وجود آمد ؟ و مبدا وجود آن چه بود ؟ و دنباله ی آن در سابق چه بود ؟ و الان چیست ؟ و بعدها چه خواهد بود ؟ 15 خرداد را کی به وجود آورد ؟ و دنباله ی آن را کی تعقیب کرد ؟ و الان کی همان را تعقیب می کند ؟ و پس از این امید به کیست ؟ 15 خرداد برای چه مقصدی بود ؟ و تا کنون برای چه مقصدی است ؟ و بعدها برای چه مقصدی خواهد بود ؟ 15 خرداد را بشناسید ؛ و مقصد 15 خرداد را بشناسید ؛ و کسانی که 15 خرداد را به وجود آوردند بشناسید ؛ و کسانی که 15 خرداد را دنبال کردند بشناسید ؛ و کسانی که از این به بعد امید تعقیب آنها هست بشناسید ؛ و مخالفین 15 خرداد ، و مقصد 15 خرداد را بشناسید » .
حضرت امام خمینی ( ره ) – 15/3/1358
صحیفه ی امام ، جلد 8 صفحه ی 53 .
سلام
روز جمعه ی همگی بخیر
توفیق و فرصتی دست داد تا دوباره بریم سراغ دیوان خواجه ی شیراز
بسم الله ...
بسم الله الرحمن الرحیم
گفتم ای سلطان خوبان رحم کن بر این غریب
گفت در دنبال دل ره گم کند مسکین غریب
گفتمش مگذر زمانی گفت معذورم بدار
خانه پروردی چه تاب آرد غم چندین غریب
خفته بر سنجاب شاهی نازنینی را چه غم
گر ز خار و خاره سازد بستر و بالین غریب
ای که در زنجیر زلفت جای چندین آشناست
خوش فتاد آن خال مشکین بر رخ رنگین غریب
می نماید عکس می در رنگ روی مه وشت
همچو برگ ارغوان بر صفحه ی نسرین غریب
بس غریب افتاده است آن مور خط گرد رخت
گر چه نبود در نگارستان خط مشکین غریب
گفتم ای شام غریبان طره ی شبرنگ تو
در سحرگاهان حذر کن چون بنالد این غریب
گفت حافظ آشنایان در مقام حیرتند
دور نبود گر نشیند خسته و مسکین غریب
موفق باشین
یاعلی

چه دنیایی است بی تو
لبخندمان از روی رضایت نیست
بی تو بال هایمان تر شد
و چشممان به صندلی حسینیه ات خشکید
دستمان که به بال هایت نمی رسد
از دور چشمانت را می بینیم
که همچون خاطره هایت عین روز اول
برق می زند
دلمان حق دارد که تنگت شود
یادمان که هستی ؟!
***
دعایت می کنم
دعایم کن !
حاء واو الف
ما خود را
به ترتیل خواندیم :
حوا
ضلع آدم درد گرفت
و اینچنین انسان را به یاد کرشمه ای انداختیم
که او را به رقص میاورد
و او نمیدانست و گفت
ای سه گانه ی مقدس
ما را از فردانیتت مجزا مکن
ودر ترکیب وحدانیتت پناهمان ده
آنگاه ما بر او کتابی فرستادیم
که یک سوره داشت و آن سه آیه بود
وآن را از باطن آدم به ظاهرش نازل کردیم
آنچنانکه جبرییل نامحرم شد
